|
بنام خداوند عشق آفرین
|
غم شيرين دریا تصویری از بی تابی دل
تقدیم به تو که با آمدنت بهترین و زیبا ترین لحظات وارد کوچه
باغ خوشبختیمان شد تو را از خدایی خواستم که
به رحمت بی کرا نش ایمان دارم پس برایم بمان
و بدان که تا بی نهایت عاشقانه دوستت دارم. دل لبالب ناله ی مستانه است
زین سبب « دريا » تخلص کرده ام
***
كاش دلم دريايي نبود ،آنوقت آرامش داشتم
شاعر گمنام از عشــــــق تو اي يار دل آرام ندارد بي وصل تو اين قصه سرانجام ندارد اين شاعر در دام لغت بسته به زنجير بــــــــي نام تو آزادي از اين دام ندارد در مكتب عشقت پي آداب نبـوديم زيرا سخن از عشق تو احكام ندارد اين گم شده اندر خم خمخانه ات آقا بــــــي اذن تو هرگز هوس جام ندارد خورشيــد ز رخسار شما وام بگيرد تا جلـوه كني روز دلم شـــام ندارد از چشمه ي احسان تو دريا نشود خشك فخـري بـه جـز اين شـــاعـرگـمنــام ندارد عمري سخن از عشق تو شد ورد زبانم هـــر چـــند كه توصــيف تو اتمــام ندارد زمستان 84
دریا بقيه ي اشعار را در ادامه ي مطلب ببينيد ادامه مطلب این چهار جمله شما را تکان نمیدهد..؟زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد...اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفتای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود! دوم مستی دیدم که... افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی. گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کردهای؟ سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اوردهای؟ کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟ چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد. گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن. گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شدهام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟ با گفتن یک جمله" دوست من جایت خالیست " ، بـا مـن از عشــق چـیـزی بگـو ...
نه اینکه حـرفـی بـرای گفـتـن نبـاشـد ... |
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |